آسمان نقشی بر قلم زد
رنگی بر روزگار نمود
تنها مسافر روزگار قصه ای جدید آغاز نمود
سر بر بالین نهاد توشه ای با خود برداشته و راه به سوی
بی کرانه ها نهاد شاید این راه دراز تسکینی باشد
تا نبیند قاصدک میبرد سر لاله ی سرخ
مگسک مینوشد خون ان