سعیده
8 خرداد, 1394
[img]http://alachikh.ir/file/attachment/2015/05/7273a4bd016f2a1a31d87d34ec503b64_view.jpg[/img] يك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود ، تصميم گرفت براي گذراندن وقت كتابي خريداري كند. او يك بسته بيسكويت نيز خريد. او بر روي يك صندلي دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد. در كنار او يك بسته بيسكويت بود و در كنارش مردي نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند. وقتي كه او نخستين بيسكويت را به دهان گذاشت ، متوجه شد كه مرد هم يك بيسكويت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شايد اشتباه كرده باشد.» ولي اين ماجرا تكرار شد. هر بار كه او يك بيسكويت برمي داشت ، آن مرد هم همين كار را مي كرد. اين كار او را حسابي عصباني كرده بود ولي نمي خواست واكنش نشان دهد. وقتي كه تنها يك بيسكوييت باقي مانده بود ، پيش خود فكر كرد: «حالا ببينم اين مرد بي ادب چه كار خواهد كرد؟» مرد آخرين بيسكويت را نصف كرد و نصفش را خورد. اين ديگه خيلي پررويي مي خواست! او حسابي عصباني شده بود. در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن كتابش را بست ، چيزهايش را جمع و جور كرد و با نگاه تندي كه به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست ، دستش را داخل ساكش كرد تا عينكش را داخل ساكش قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب ديد كه جعبه بيسكويتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده! خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد . . . يادش رفته بود كه بيسكويتي كه خريده بود را داخل ساكش گذاشته بود. آن مرد بيسكويتهايش را با او تقسيم كرده بود ، بدون آنكه عصباني و برآشفته شده باشد

maryam
از
30 تیر, 1394
پســـرم! پسر ِخوبم میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری! این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق....! که تو حاصل عشقی ... پســـرم... ... مامانت برای تو حرف هایی داره حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره... عزیزدلم! یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه میگیره. بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!" و اون میزنه زیر گریه.... زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم... موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درشون بیاری... باید برای اینجور وقتها آماده باشی. بلد باشی. باید یاد بگیری که نازش را بکشی... عزیزم. پسر مغرور و دوست داشتنی من!!! ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه اما باید یاد بگیری.... زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره... میدونی؟ این ویژگی زنه، گاهی غصه ها مجبورش میکنن به گریه...! خیلی پاپی‌ دلیل گریه ش نشو... همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بخوای راه حل نشونش بدی.... گاهی فقط باید بشنویش. بذاری توی بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش را بگیری و ببریش بیرون پیاده روی و بهش بگی که چقدر براش ارزش قائلی! ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی ...یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو آب کنی نه که از غصه آبش کنی... اگر هم که پای فاصله درمیونه کافی هست نازش کنی .. بهش زنگ بزنی باهاش حرف بزنی... اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو . باز هم صداش کن!!! عاشقانه صداش کن، حتی اگه واقعا خسته ای!!!! بهت قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردنا ... فایده ای نداره و نمیخواد حرف بزنه و میخواد تنها باشه. برمیگرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها میکنه و... زن ها هیچ وقت این لحظه ها که پاش وایسادی رو فراموش نمیکنن و همه انرژی که براش گذاشتی رو بهت برمیگردونن...

nasim kanoom
1 بهمن, 1393
ﺭﻭﯼ ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮﻡ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ . . . ﺗﺎ ﺍﺧﺮﯾﻦ ﻧﻔﺲ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩ : ﻣﺮﺽ .ﻧﺨﻨﺪ.ﭘﺴﺖ ﺍﺣﺴﺎﯾﻪ #واقعيت #طنز #درد_دل #عاشقانه #حقیقت #دلنوشته #احساسی

sayna
از
27 آذر, 1393
[img]http://alachikh.ir/file/attachment/2014/12/54c0df3c3712a69de939b068278d37b2_view.jpg[/img] من مشغول تماشای سریال ، دخترم بدو بدو اومد و پرسید . دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟ من : زنم دیگه پس چی ام ؟ دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟ من : نه مامانی بابا مرد . دخترم : راست میگی مامان ؟ من : اره چطور مگه ؟ دخترم : هیچی مامان ! دیگه کی زنه ؟ من : خاله بتی ، خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ دخترم : دایی سعید هم زنه ؟ من : نه اون مرده ! دخترم : از کجا فهمیدی زنی ؟ من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام . دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات من : از اینکه خوشگلم ، دخترم : یعنی هر کی خوشگل بود زنه‌ ؟ من : اره دخترم دخترم : بابا از کجا فهمید مرده من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد خوشگل نیست مرده ! دخترم : یعنی زنا خوشگل مردا زشتن ؟ من : اره تقریبا . دخترم : ولی بابایی که از تو خوشگلتره من : اولا تو نه شما بعدشم باباییت کجاش از من خوشگلتره ؟ دخترم : چشاش من : یعنی من زشتم مامان ؟ دخترم : آره من : مرسی دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله بتی خوشگلتره !! من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست دخترم : چی اون حرفه که الان گفتی چی بود من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه دخترم : مامان من مردم من : نه تو زنی دخترم : یعنی منم زشتم من : نه مامان کی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان کودکی دخترم : یعنی من زن نیستم ؟ من : چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی دخترم : یعنی چی ؟ من : ببین مامان همه ی ادما شناسنامه دارن که توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه . دخترم : یعنی منم مامانم ؟ من : اره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟ من : خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات هستی دیگه دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام ؟ من : تو کودکی دخترم : کی زن میشم ؟ من : بزرگ شدی دخترم : مامان من نفهمیدم کیا زنن ؟ من : ببین یه جور دیگه میگم . کی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی دخترم : بابا من : بابات کی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!! دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه من : نه الان رو نمی گم ، کوچولو بودی ؟ دخترم : نمی دونم من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه دخترم : کی؟ من : ای بابا ولش کن ، بین مامان ، زنها سینه دارن که باهاش به بچه ها شیر میدن ، ولی مردا ندارن دخترم : خب بابا هم سینه داره من : اره داره ولی باهاش شیر نمی ده !! فهمیدی دخترم : خوب منم سینه دارم ولی شیر نمی دم پس مردم . من : ای بابا ببین مامان جون خودت که بزرگ بشی کم کم می فهمی . دخترم : الان می خوام بفهمم . من : خوب هر کی روسری سرش کنه زنه هر کی نکنه مرده دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارک زن میشی من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟ دخترم : مامانم من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن دخترم : اهان فهمیدم . من : خدا خیرت بده که فهمیدی ، برو با عروسکهات بازی کن نیم ساعت بعد دخترم : مامان یه سوال بپرسم من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها دخترم : در مورد ماهی قرمزه است . من : خوب بپرس دخترم : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟ من : …….

aidin bagheri
28 دی, 1393
خنده دار و عجیب ترین شغل های جهان مشاغل عجیب و غریب در دنیا كم نیستند اما در میان همان مشاغل عجیب هم باید به چند مورد اشاره‌ای ویژه داشته باشیم كه اصولا روی تركیب عجیب و غریب را سفید كرده‌اند و در واقع خنده دار هستند. آنچه در پی می‌آید نگاهی است به همین مشاغل. محافظ پل‌های متحرک فردی که باید هر شش ماه یک بار به طور رسمی پل‌های متحرک را بالا و پایین ببرد و مطمئن شود که آنها معیوب نیستند. آدامس پاک‌کن آدامس پاک‌کن‌ها باید با کمک دستگاه‌های مخصوص تولید‌بخار آدامس‌های چسبیده شده به پیاده‌روها، نیمکت‌های کنار خیابان‌ها و هر جایی دیگر که آنها چسبیده باشند، بکنند و محل آغشته شده را تمیز کنند. جدا‌کننده جوجه‌های نر و ماده فردی که چنین شغلی را برعهده می‌گیرد باید هر روز به میان خیل عظیمی جوجه تازه از تخم درآمده برود تا پی ببرد کدام نر و کدام ماده هستند، در پایان نیز آنها را از یکدیگر جدا کند. مغزخالی‌کن منظور ما از «مغزخالی کن» آن دسته از افرادی نیستند که مدام سوال و اطرافیان‌شان را کلافه می‌کنند، بلکه مغزخالی‌کنی شغلی رسمی و محترمانه است و فردی که چنین حرفه‌ای را انتخاب می‌کند باید هر روز در کشتارگاه‌ها حاضر شود، سر حیوان ذبح شده را روی میز قرار دهد یا به یک قلاب آویزان کند و سپس جمجمه را شکافته و مغز آن را که در برخی از کشورها غذایی بسیار لذیذ محسوب می‌شود، خارج کند. چشنده غذای سگ بله، در کشورهایی که غذای مخصوص سگ تولید می‌شود، این انسان‌ها هستند که باید وظیفه چشیدن غذای سگ‌ها را برای کارخانه‌های تولیدکننده این نوع محصولات انجام دهند و نسبت به مناسب بودن طعم آن برای این حیوانات خانگی اطمینان حاصل کنند. البته این مساله همیشه اعتراض گروه‌هایی را هم در پی داشته است. مورچه‌گیر شاید شما هم جزو آن دسته از مردمی باشید که در دوران کودکی صاحب یک مزرعه کوچک مورچه بوده‌اید. پس لازم است بدانید بعضی از آن مورچه‌ها متعلق به مزارع بسیار بزرگتر هستند و در این مکان‌ها پرورش یافته‌اند. اما رفتن به مناطق جنگلی و بیابانی و دفن کردن مورچه‌ها برای پرجمعیت کردن آن مزارع بزرگ راهی برای امرار ‌معاش بعضی از مردم است. واقعا تعجب‌آور است که چطور آنها می‌توانند این حشرات را گرفته و به صورت محموله دریایی به نقاط دیگر جهان ارسال کنند! ژله پرکن شیرینی‌های دونات فردی که شغل وی پرکردن دونات‌ها با ژله است باید صاحب دستانی ماهر و اعصابی فولادین باشد، زیرا تنها مقدار ناچیزی ژله اضافه – بمب ! – می‌تواند دونات‌ها را مانند یک نارنجک دستی منفجر و متلاشی کند. ساقدوش عروس کرایه‌ای در برخی از کشورها که داشتن ساقدوش عروس جزو جدانشدنی مراسم ازدواج و عروس خانم نیز از داشتن دوستان و اقوام نزدیک بی‌بهره است، چه کسی باید وظیفه ساقدوشی را انجام دهد و وی را در این مراسم به یادماندنی همراهی کند؟ خیلی ساده است عروس خانم باید دست به جیب شود تا ساقدوش کرایه‌ای این نقش را ایفا کند. توپ گلف جمع‌کن توپ گلف جمع‌کن‌ها افرادی هستند که هر تالاب، دریاچه یا بستر آبی را که در نزدیکی زمین‌های گلف واقع شده، به دقت جست‌وجو می‌کنند تا شاید توپ گلف مفقود شده‌ای را بیابند، آن را بار دیگر جلا دهند و مجددا به فروش برسانند. شاید در نگاه نخست این شغل چندان پر درآمد به نظر نرسد اما گفته می‌شود این افراد روزانه دست‌کم 3000 توپ گلف جمع می‌کنند. داور بو داورهای بو معمولا در صنایع مختلف مشغول به کار می‌شوند. برای مثال برخی از داورهای بو برای کارخانه‌های ‌تولید‌کننده بو زداهای زیر بغل (دئودورانت‌های زیر بغل) کار می‌کنند و از جمله وظایف آنها این است که زیر بغل افرادی که دئودورانت‌های مختلف را استفاده کرده‌اند، ببویند. برخی از آنها نیز به استخدام کارخانه‌های تولیدکننده دهان‌شویه در می‌آیند و کار آنها بو کردن دهان افرادی است که دهان‌شویه‌های مختلف را مصرف کرده‌اند! کنترل‌چی چیپس‌های سیب‌زمینی وظیفه این افراد بررسی چیپس‌های سیب‌زمینی در خط مونتاژ کارخانه‌های چیپس‌سازی است تا مطمئن شوند که این مواد غذایی سرخ شده، پرچرب و ناسالم از نظر فنی معیوب نباشند اما کاری به طعم و خوشمزه بودن یا نبودن آنها ندارند! کنترل‌چی تخم‌مرغ‌ها کار‌کنترل چی تخم‌مرغ‌ها بررسی تخم‌مرغ‌ها از نظر ترک و اختلالات دیگر قبل از درجه‌بندی و مهر تایید زدن روی آنهاست. اگر عادت به نوشیدن زیاد چای یا قهوه دارید، نباید این شغل را انتخاب کنید چون وقت این کار را به دست نخواهید آورد و حتما در این حرفه با شکست مواجه خواهید شد. تخم‌مرغ شکن وظیفه تخم‌مرغ‌شکن درست برعکس کنترل‌چی تخم‌مرغ‌ها است. زیرا این افراد باید به وسیله یک میله روی تخم‌مرغ‌ها ترک ایجاد کرده و سپس محتویات آنها را به درون دستگاهی بریزند که سفید‌ه‌ها را از زرده‌ها جدا می‌کند. تصور کنید وقتی یک کنترل‌چی تخم‌مرغ با یک تخم‌مرغ شکن ملاقات می‌کند چه کشمکشی بین آنها رخ می‌دهد! رنگ‌کار مرکبات مسوولیت رنگ‌کار مرکبات که معمولا نارس چیده می‌شوند، این است که با کمک مواد شیمیایی مانند گاز اتیلن و بخار آب کافی به آنها رنگ و ظاهری طبیعی ببخشد و کاری کند که این میوه‌های پرفایده کاملا رسیده به نظر رسند. هنرمند صداساز فیلم‌ها این افراد باید از انواع و اقسام اشیا و در واقع هر وسیله‌ای که آنها را در تولید صدای مورد نظر یاری می‌رساند، بهره ببرند تا بتوانند در فیلم‌ها جلوه‌های صدا ایجاد كنند. برای مثال، آنها ممکن است برای خلق صدای فردی که مشت می‌خورد از ضربه زدن به هندوانه استفاده کنند یا برای نشان دادن صدای سکوت، تنها خاموش و بی‌صدا باشند. چروک صاف‌کن خیر منظور آن دسته از افرادی نیستند که در صاف کردن چین و چروک چهره مجرد‌های سالخورده مهارت دارند، بلکه منظور چروک‌صاف‌کن‌های کفش‌های تولیدی هستند تا زمانی که شما کفش‌ها را در فروشگاه‌ها مشاهده می‌کنید صاف و یکدست و عاری از چین و چروک باشند.

غریب
12 مرداد, 1394
چارلی چاپلین می گوید: با پدرم سيرک رفته بودیم توی صف خريد بليط زن وشوهری با چهار فرزندشان جلوی ما بودندكه با هیجان زیادی در مورد شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه، قیمت بلیط ها را به آنها اعلام کرد.ناگهان رنگ صورت مردتغییرکرد و نگاهی به همسرش انداخت. معلوم بود که مرد پول کافی نداشت و نمی دانست چه بکند و به بچه هایی که با آن علاقه پشت او ایستاده بودند چه بگوید.ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. سپس خم شد و پول را از زمین برداشت به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد! مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که بهت زده به پدرم نگاه می كرد گفت: متشکرم آقا.مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کردبعد از این که آنها داخل سیرک شدند، من و پدرم آهسته از صف خارج شدیم و به طرف خانه برگشتیم و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم. " آن سیرک زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم " "ثروتمند زندگی کنیم به جای آنکه ثروتمند بمیریم

kiyan irani
11 تیر, 1394
ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﮔﺬﺷﺘﻢ، ﮔﻔﺘﯽ:" ﻗﯿﻤﺘﺖ ﭼﻨﺪﻩ ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ؟" ﺳﻮﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﮔﺬﺷﺘﻢ، ﮔﻔﺘﯽ:" ﺑﺮﻭ ﭘﺸﺖ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮﯾﯽ ﺑﻨﺸﯿﻦ!" ﺩﺭ ﺻﻒ ﻧﺎﻥ، ﻧﻮﺑﺘﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﭼﻮﻥ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺻﻒ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﻧﻮﺑﺘﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﭼﻮﻥ ﻗﺪﺕ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺯﺩﯼ ﺗﺎ ﺳﺮ ﻫﺮ ﭘﯿﭻ ﻭﺯﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺯﺩﯼ ﺗﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﺸﻮﯼ ﺟﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﮐﻨﯽ ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﻧﯿﮑﯽ ﮐﺮﯾﻤﯽ ﻣﻮﻗﻊ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺗﻮ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻣﻦ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺘﯽ:"ﺯﻫﺮﻣﺎﺭ!" ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﻋﻮﺍﯾﺖ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺎﺳﺰﺍﻫﺎﯾﺖ، ﻓﺤﺶ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﮎ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺣﻀﻮﺭ ﺗﻮ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﻨﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﯾﻮﻡ ﺑﯿﺎﯾﻢ، ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺷﻌﺎﺭﻫﺎﯼ ﺁﺏ ﻧﮑﺸﯿﺪﻩ ﻣﯿﺪﺍﺩﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺩﯾﻨﺖ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﯽ ﻣﺮﺍ ﺍﺭﺷﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺍﺭﺷﺎﺩ ﺷﻮﯼ! ﺗﻮ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﻜﺮﺩﻱ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻲ ﺯﻥ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺣﻤﺎﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﻜﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻲ ﺗﺮﺷﻴﺪﻩ ﺍﻡ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻪ ﺷﺪﯼ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﺍﻧﺤﺼﺎﺭﻃﻠﺒﯽ ﮐﺸﯿﺪﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ ﮔﻔﺘﯽ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺮﺍ ﺑﭙﺴﻨﺪﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻮﯾﻢ ﻭ ﺍﻃﻮ ﺑﺰﻧﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺧﻮﺵ ﺗﯿﭗ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﻏﺬﺍ ﺑﭙﺰﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﺮﺳﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺁﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﻭﻗﺘﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﻮﺷﮏ ﺑﭽﻪ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﮐﻦ، ﮔﻔﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﻣﺎﻝ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻃﻼﻗﻢ ﺑﺪﻫﯽ، ﮔﻔﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﻣﺎﻝ ﭘﺪﺭ ﺍﺳﺖ. ﺣﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺳﺖ؟؟؟؟

elnaz salehi
7 دی, 1393
[img]http://alachikh.ir/file/attachment/2014/12/89b2ead18223194d71b7cf270ad3afb2_view.jpg[/img] سلامتی اون پسری که لاشی بازی رو بلد بود ولی روو هیچ دختری امتحانش نکرد... *** ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﮯ ﺑﺴﺮﮮ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﺪﺍﻓﻈﮯ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﮔﻔﺖ :ﺍﮔﻪﺑﺮﮮ ﻣﯿﺸﮯ ﺍﺳﻢ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺍﮔﻪ ﺑﻤﻮﻧﮯ ﻣﯿﺸﮯ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮﻡ ... ﺳﻼﻣﺘﮯﻋﺸﻖ ﺍﻭﻝ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﮐﻪ ﻧﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﮯ ﺑﮭﺶ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﮯ ﻧﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﮯ ﺑﮭﺶﻓﮏ ﻧﮑﻨﮯ ... ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﮯ ﻟﺒﺨﻨﺪﮮ ﮐﻪ ﮐﻤﮑﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺗﺎ ﺑﺮﺍ ﻫﻤﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢﻧﺪﯼ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﺍﻏﻮﻧﻪ ... ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﮯ ﺍﻭﻧﺎﯾﮯ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﺮ ﭼﮯ ﺑﺮ ﺧﻮﺭﺩﻥﺁﺱ ﻣﻮﻧﺪﻥ ... ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﮯ ﺳﯿﮕﺎﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﻬﻢ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺳﻮﺧﺘﻦﻭﺍﺳﻪ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﺯﯾﺮ ﭘﺎ ﻟﻪ ﺷﺪﻥ ... ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﮯ ﺯﻣﺎﻧﮯ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺎﻩ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﻮ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ... ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﮯ ﭘﺴﺮﮮ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﯾﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺩ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﻭﻟﮯ ﭘﺎﺵ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﺩﺳﺘﺎﺷﻮ ﻭﺍﺳﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﻣﯿﺪﻩ ... ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﮯ ﻋﺸﻘﮯ ﮐﻪ ﻃﺎﻟﻌﺶ ﺑﻪﺍﺳﻤﺖ ﻧﺒﻮﺩ ﻭﻟﮯ ﮬﻨﻮﺯﻡ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﮮ ... ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﮯ ﮐﺴﺎﯾﮯ ﮐﻪﭘﺎﮮ ﮬﻢ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻥ ﻭﻟﮯ ﺍﺯ ﮬﻢ ﺳﯿﺮ ﻧﺸﺪﻥ ... ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﮯ ﮐﺴﮯ ﮐﻪﺑﺨﺎﻃﺮ ﻋﺸﻘﺶ ﻣﯿﺮﻩ ﻋﺮﻕ ﻣﯿﺨﻮﺭﻭﻥ،ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﺯﯾﺮﭘﺎﯼ ﯾﮑﮯ ﺩﯾﮕﻪ ﻋﺮﻕ ﻣﯿﮑﻨﻪ ... ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﮯ ﺳﺮﺑﺎﺯﮮ ﮐﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮﻋﺸﻘﺶ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺗﺎ ﻣﺮﺩ ﺷﻪ ﻭﻟﮯ ﻭﻗﺘﮯ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪﻋﺸﻘﺶ ﺯﻥ ﺷﺪﻩ ... ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﮯ ﺍﻭﻧﺎﯾﮯ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩﻥﻟﯿﺎﻗﺖ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻥ .. ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﮯ ﺭﻓﯿﻘﮯ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﯿﺎﺩ ﺳﺮﺧﺎﮐﻢ،ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺟﻠﻮﺵ ﭘﺎﺷﻢ،ﺍﻣﺎ ﺧﯿﺎﻟﻢ ﺭﺍﺣﺘﻪ ﺧﺎﮎ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﺷﻢ ... ﺑﻪﺳﻼﻣﺘﮯ ﭘﺴﺮﮮ ﮐﻪ ﺗﯿﭗ ﻭﻗﯿﺎﻓﺶ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﻭﻟﯽ ﻏﯿﺮﺗﺶ ﻣﺎﻝ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﺪﺭﺷﻪ ... ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﮯ ﺍﻭﻧﮯ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻫﺮ ﭘﯿﮑﺶ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﺸﻘﺶ ﻣﯿﮕﺮﺩﻩﻭﻟﮯ ﻋﺸﻘﺶ ﻣﺰﻩ ﺷﺮﺍﺏ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺴﺖ...

آلن
از
9 دی, 1393
از دختــــر جوانى پرسیدند: از چه نوع آرایشى استفاده مى كنى؟ گفت اینــــها رو به كار مى برم: ﺑراى لبانم ..................... رﺍﺳﺘــــــگویى براى صدایم .................. ذكــــــر الله براى چشمانم ................ ﭼـــــــــشم پوشــــــــى از حرامــــــات ﺑراى ﺩﺳﺘانم .................. كـــــــــــــمك و یارى به مستمندان براى پاهایم .................. ایــــــــــــــستادن براى نماز براى قامتم ................... ســــــجده بردن براى الله براى قلبم...................... حــــب الله

negar
از
30 آذر, 1393
آدم گاهی به جایی میرسد که دست به خودکشی می زند نه اینکه یک تیغ بردارد ؛ رگش را بزند نـــــــــــــــــــــــه فقط قید احساسش را می زند !