موش موشی
2 اسفند, 1393
پسرايي که اهنگ پیشواز دارن . . . . . . . شمارتونو بزارین ببینم اهنگ کدومتون قشنگ تره به ته دیگ ماکارانی قسم اگه فکردیگه داشته باشم{-41-}{-15-}

سارا امیری
30 آذر, 1393
تو این هوای سرد زمستونی حال میده بری با عشقت تو پارک بشینی . . . بعد مثله قله های سرافراز آلپ و هیمالیا دوتاتون یخ بزنید

اکبر ایرانژاد
3 دی, 1393
یه اسم بگو که از هر طرف بخونی همون اسم میاد؟؟؟؟

♚ Hossein ♚
4 اسفند, 1393
تو چه ماهی هستی ؟؟؟ ‫#‏فروردين‬: تو رابطش زود ميبخشه و مهربونه,داشتنش يعنى ارامش ‫#‏ارديبهشت‬: زياد عاشق ميشه ولى تو رابطه واسه عشقش چيزى از محبت کم نميذاره ‫#‏خرداد‬: تک پره و حسااااس دلشو نشکن,داشتنش يعنى دنيا ‫#‏تير‬: سخت گيره ولى عاشق بشه زندگيشم ميده ‫#‏مرداد‬: جونشم واسه عشقش ميده اما تو رابطه حسوده و عشقشو فقط براى خودش ميخواد ‫#‏شهريور‬: دير عاشق ميشه,ولى اگرم بشه يه دنيا حريفش نيست ‫#‏مهر‬: زندگيشو پاى عشقش ميذاره,صادق ترينه و زود رنج داشتنش يعنى خوشبختى ‫#‏ابان‬: دل پاک و وفاداره ‫#‏اذر‬: واسه عشقش ميميره و صبوره ‫#‏دى‬: هيچوقت عشقشو فراموش نميکنه,خيلى با وفاست ‫#‏بهمن‬: عاشقى بلد نيست ولى دلش و قلبش مهربونه با عمل عشقشو ثابت ميکنه ‫#‏اسفند‬: اگه عاشق بشه يه دنيا جلو دارش نیست

آلن
از
2 دی, 1393
باید دختر باشی تا بفهمی چه دردی داره وقتی نگاهای عشقتو تو یه نگاه دیگه میبینی باید دختر باشی تا بفهمی نفست بند میاد وقتی عشقت به یکی دیگه بگه نفسم دختر ک باشی باید منتظر بشینی آیا کسی که دوسش داری میاد دنبالت یا نه نباید بهش بگی دوسش داری چون این دور از حیاس تربیت خانوادگیت میره زیر سوال اگه عاشق بشی باید دختر باشی تا بفهمی چقدر سخته حفظ کردن خودت تو این زمونه ی پر از گرگ وچقدر سخته پاک موندن اما... باید دختر باشی تا بفهمی "بابایی" صدازدن پدرت چه طعمی داره باید دختر باشی تا بفهمی شنیدن "دختر بابایی" گفتن بابات چه حسی داره باید دختر باشی تا بفهمی تنها مردی که همیشه تکیه گاهته پدرته باید دختر باشی تا بفهمی مرد رویاهات همیشه شبیه پدرته باید دختر باشی تا بفهمی قدرتمند ترین دستای دنیا دستای زحمت کشیده ی پدرته باید دختر باشی تا بفهمی تنها گوشی که برای دردات شنونده اس گوشای مادرته باید دختر باشی تا بفهمی تنها آغوشی که همیشه برات بازه آغوش مادرته باید دختر باشی تا بفهمی تنها دلیل بودنت خانوادته باید دختر باشی تا بفهمی همه چیزت خانوادته وچقدر شیرینه دختر بودن....

aidin bagheri
27 بهمن, 1393
خبرنگاران طبیعت افرادی هستند که معمولا به دنبال سوژه های داغ در دل طبیعت می گردند و گاهی اوقات به چیزهایی برخورد می کنند که شاید یک بار برای همیشه رخ دهد. آن ها این فرصت را دارند تا از این رخداد جالب تصویربرداری کنند و آن را به جهانیان نشان دهند. “هندی ام پی” عکسا و خبرنگار طبیعت که اهل اندونزی است تصویری جالب از یک قورباغه و سوسک گرفته است که آن ها را در هنگام بازی و کولی گرفتن از هم دیگر نشان می دهد. این تصاویر به سرعت در فضای نت پراکنده شده است. به گزارش نایاب فان به نقل از حشره شناس ؛ این عکاس می گوید:” لحظه بسیار جالبی بود چرا که قورباغه با دیدن سوسک تصمیم گرفت یک سواری حسابی از او بگیرد. این قورباغه به سرعت روی کول سوسک پرید و مانند یک “کابوی” آمریکایی شروع به بازی کرد. “ [img]http://www.nayabfun.com/wp-content/uploads/2015/02/1-SoskNayabfun.com_.jpg[/img] [img]http://www.nayabfun.com/wp-content/uploads/2015/02/2-SoskNayabfun.com_.jpg[/img] [img]http://www.nayabfun.com/wp-content/uploads/2015/02/3-SoskNayabfun.com_.jpg[/img] [img]http://www.nayabfun.com/wp-content/uploads/2015/02/4-SoskNayabfun.com_.jpg[/img]

سعیده
8 خرداد, 1394
[img]http://alachikh.ir/file/attachment/2015/05/7273a4bd016f2a1a31d87d34ec503b64_view.jpg[/img] يك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود ، تصميم گرفت براي گذراندن وقت كتابي خريداري كند. او يك بسته بيسكويت نيز خريد. او بر روي يك صندلي دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد. در كنار او يك بسته بيسكويت بود و در كنارش مردي نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند. وقتي كه او نخستين بيسكويت را به دهان گذاشت ، متوجه شد كه مرد هم يك بيسكويت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شايد اشتباه كرده باشد.» ولي اين ماجرا تكرار شد. هر بار كه او يك بيسكويت برمي داشت ، آن مرد هم همين كار را مي كرد. اين كار او را حسابي عصباني كرده بود ولي نمي خواست واكنش نشان دهد. وقتي كه تنها يك بيسكوييت باقي مانده بود ، پيش خود فكر كرد: «حالا ببينم اين مرد بي ادب چه كار خواهد كرد؟» مرد آخرين بيسكويت را نصف كرد و نصفش را خورد. اين ديگه خيلي پررويي مي خواست! او حسابي عصباني شده بود. در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن كتابش را بست ، چيزهايش را جمع و جور كرد و با نگاه تندي كه به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست ، دستش را داخل ساكش كرد تا عينكش را داخل ساكش قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب ديد كه جعبه بيسكويتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده! خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد . . . يادش رفته بود كه بيسكويتي كه خريده بود را داخل ساكش گذاشته بود. آن مرد بيسكويتهايش را با او تقسيم كرده بود ، بدون آنكه عصباني و برآشفته شده باشد

sayna
از
27 آذر, 1393
[img]http://alachikh.ir/file/attachment/2014/12/54c0df3c3712a69de939b068278d37b2_view.jpg[/img] من مشغول تماشای سریال ، دخترم بدو بدو اومد و پرسید . دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟ من : زنم دیگه پس چی ام ؟ دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟ من : نه مامانی بابا مرد . دخترم : راست میگی مامان ؟ من : اره چطور مگه ؟ دخترم : هیچی مامان ! دیگه کی زنه ؟ من : خاله بتی ، خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ دخترم : دایی سعید هم زنه ؟ من : نه اون مرده ! دخترم : از کجا فهمیدی زنی ؟ من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام . دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات من : از اینکه خوشگلم ، دخترم : یعنی هر کی خوشگل بود زنه‌ ؟ من : اره دخترم دخترم : بابا از کجا فهمید مرده من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد خوشگل نیست مرده ! دخترم : یعنی زنا خوشگل مردا زشتن ؟ من : اره تقریبا . دخترم : ولی بابایی که از تو خوشگلتره من : اولا تو نه شما بعدشم باباییت کجاش از من خوشگلتره ؟ دخترم : چشاش من : یعنی من زشتم مامان ؟ دخترم : آره من : مرسی دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله بتی خوشگلتره !! من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست دخترم : چی اون حرفه که الان گفتی چی بود من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه دخترم : مامان من مردم من : نه تو زنی دخترم : یعنی منم زشتم من : نه مامان کی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان کودکی دخترم : یعنی من زن نیستم ؟ من : چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی دخترم : یعنی چی ؟ من : ببین مامان همه ی ادما شناسنامه دارن که توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه . دخترم : یعنی منم مامانم ؟ من : اره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟ من : خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات هستی دیگه دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام ؟ من : تو کودکی دخترم : کی زن میشم ؟ من : بزرگ شدی دخترم : مامان من نفهمیدم کیا زنن ؟ من : ببین یه جور دیگه میگم . کی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی دخترم : بابا من : بابات کی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!! دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه من : نه الان رو نمی گم ، کوچولو بودی ؟ دخترم : نمی دونم من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه دخترم : کی؟ من : ای بابا ولش کن ، بین مامان ، زنها سینه دارن که باهاش به بچه ها شیر میدن ، ولی مردا ندارن دخترم : خب بابا هم سینه داره من : اره داره ولی باهاش شیر نمی ده !! فهمیدی دخترم : خوب منم سینه دارم ولی شیر نمی دم پس مردم . من : ای بابا ببین مامان جون خودت که بزرگ بشی کم کم می فهمی . دخترم : الان می خوام بفهمم . من : خوب هر کی روسری سرش کنه زنه هر کی نکنه مرده دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارک زن میشی من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟ دخترم : مامانم من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن دخترم : اهان فهمیدم . من : خدا خیرت بده که فهمیدی ، برو با عروسکهات بازی کن نیم ساعت بعد دخترم : مامان یه سوال بپرسم من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها دخترم : در مورد ماهی قرمزه است . من : خوب بپرس دخترم : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟ من : …….

سعیده
18 مهر, 1394
نوزاد بیچاره که تازه به دنیا آمده بود به دست مادر بی رحمش بلافاصله کشته شد اخبار حوادث : اتفاقی هولناک در نیویورک پلیس و مردم این شهرد را مبهوت کرد .به گزارش ایران ناز ،مادری نیویورکی در کمال بیرحمی تنها دقایقی بعد زایمان نوزاد خود را از طبقه هفتم به بیرون پرتاب کرد . پدر این نوزاد این زن ادعا کرد که همسر 33 ساله اش باردار بودنش را از او مخفی کرده است . این مادر بیرحم پس از بدنیا آوردن دخترش در خانه خود ،او را از پنجره طبقه هفتم آپارتمانش به بیرون پرتاب کرد و باعث مرگ او شد . براساس گزارش پلیس آنها پس از دریافت تماسی تلفنی که خبر از افتادن یک کودک بر روی زمین می داد خود را به محل حادثه که آپارتمانی واقع در ” برونکس ” بود رساندند و با جسد نوزاد دختر که غرق در خون بروی زمین افتاده بود رو به رو شدند .پلیس ،مادر کودک راکه خانم ” جنیفر بری ” 33 ساله کارمند سابق آسایشگاه کودکان بود ، به اتهام قتل دخترش بازداشت کرد . پدر این کودک آقای ” جیوانی جانسون ” 28 ساله که حدود 2 سال بود که با همسر خود ازدواج کرده بود در بازجویی عنوان کرد به خاطر نوع شغلش که ایجاب می کرد بیشتر روز ها در سفر باشد و کمتر در خانه حضور داشت از بارداری همسر خود هیچ اطلاعی نداشت . وی گفت در روز حادثه تازه از سفر برگشته بود و در حال استراحت بود که همسرش زایمان کرده و فرزند او به دنیا آمد و این زن که نام وی ” ری ” بوده که گویی از افسردگی رنج می برد و این کودک را نمی خواست بلافاصله پس از زایمان در حالی که دخترمان هنوز زنده بود او را از پنجره پرت کرد . دوربین های موجود در آپارتمان فیلم این صحنه دردناک را که در ساعت 2:30 بعد از ظهر روز دوشنبه روی داد ، ضبط کرده است .خانم ” بری ” در حال حاضر در حبس به سر می برد بزودی در دادگاه محاکمه می شود . [img]http://alachikh.ir/file/attachment/2015/10/63fc1cd6fa26da7972e1b4f9108e6e92_view.jpg[/img] [img]http://alachikh.ir/file/attachment/2015/10/ab1dfb6afa63cbb9c731c3b72348228b_view.jpg[/img]

negar
از
30 آذر, 1393
آدم گاهی به جایی میرسد که دست به خودکشی می زند نه اینکه یک تیغ بردارد ؛ رگش را بزند نـــــــــــــــــــــــه فقط قید احساسش را می زند !