aidin bagheri
14 آذر, 1393
با سلامن خدمت همه دوستان وبسایت آلاچیخ بعد از دو روز با کبفبت 8 برابر بیشتر شروع به کار کرد

سعیده
22 خرداد, 1394
آفتی عجیب و ناشناخته به جان ذرت‌های دهکده شیوانا افتاده بود و محصولات تعداد زیادی از کشاورزان را از بین برده بود. شیوانا شاگردان مدرسه را فراخواند و گفت: "دوست کشاورزی دارم در یکی از روستاهای دوردست که حتما روش دفع این آفت را می‌داند. می‌خواستم یکی از شما را انتخاب کنم و همراه با نمونه محصولات آفت‌زده نزد او بفرستم تا روش پیشنهادی او برای درست کردن سم و دفع آفت از مزارع ذرت را یاد بگیرد. چه کسی پیشقدم می‌شود؟" یکی از شاگردان شیوانا که حافظه‌ای بسیار قوی داشت و در جمع شاگردان به زیرکی و زرنگی معروف بود قدم پیش گذاشت و گفت: "من آن‌قدر دانش و اطلاعات دارم که به محض این‌که دوست شما اصول درست کردن سم را یاد بدهد سریع یاد می‌گیرم. من می‌روم!" شیوانا با تبسم موافقت کرد و گفت: "اجازه بده یکی از شاگردان معمولی و تازه‌کار را هم همراه تو بفرستم تا تنها نباشی. فقط چون این شاگرد خیلی ساده است از زرنگی و هشیاری‌ات علیه او استفاده نکن!" همه به این جمله خندیدند و آن دو نفر صبح روز بعد راهی دهکده دوردست شدند. چند هفته بعد آنها برگشتند و همه با شوق و علاقه منتظر بودند تا روش دفع آفت را از زبان آنها بشنوند. شاگرد زرنگ با غرور گفت: "چند ماده ساده را اگر با هم مخلوط ‌کنیم می‌توانیم ضد آفت را بسازیم و در عرض یک هفته مرض را از محصولات ذرت دور سازیم. اصلا نیازی به این مسافرت نبود." او به سرعت مواد مورد نظر خودش را مخلوط کرد و روی بعضی از مزارع آفت‌زده پاشید. اما بعد از دو هفته هیچ تغییری حاصل نشد و اوضاع از قبل هم بدتر شد. شیوانا شاگرد ساده و معمولی را احضار کرد و از او خواست هر چه را یاد گرفته برای بقیه نقل کند. آن شاگرد با جزییاتی وصف‌ناپذیر تک‌تک مراحل را از تمیز کردن ظروف سم تا میزان دقیق مواد ترکیبی و نحوه استفاده از سم و آب ندادن مزارع قبل از سمپاشی به مدت مشخص و سپس مخلوط کردن آب و سم با هم و استفاده از آن را توضیح داد. وقتی طبق دستورات شاگرد معمولی سم ساخته و استفاده شد بلافاصله در عرض کم‌ترین مدت قابل تصور آفت‌ها از مزارع محو شدند و همه چیز درست شد." شاگردان با تعجب نزد شیوانا رفتند و از او پرسیدند: "آن شاگرد زرنگ اطلاعات بسیار زیادی داشت و هوش و حافظه او در بین جمع بی‌نظیر بود. در حالی که این همراه دوم یک شاگرد معمولی است. چگونه آن فرد زرنگ نتوانست جزییات دقیق را به خاطر بسپارد و یاد بگیرد و این شاگرد معمولی توانست به این خوبی همه چیز را یاد بگیرد." شیوانا پاسخ داد: "آن شاگرد زرنگ و باهوش فریب هوش و زرنگی خودش را خورد و به همین خاطر موقع یاد گرفتن درس‌ها از استاد، حواسش به خودش و غرور خودش و دانش خودش بود. برای همین دانش او تبدیل به پرده‌ای شد بین او و درسی که می‌گرفت و به همین خاطر به جای حرف‌ها و درس‌های استاد فقط صدای دانش خود را می‌شنید. اما این شاگرد ساده و معمولی با ذهنی پاک و خالی و صاف و با فروتنی و تواضع یک جوینده واقعی دانش، درس‌ها را فرا گرفت و به همین خاطر همه جزییات را با دقتی وصف‌ناپذیر درک کرده بود. برای یاد گرفتن چیزهای جدید اغلب لازم است انسان دانش قبلی خود را برای مدتی به طور موقت فراموش کند تا بتواند در فضای یادگیری موضوع تازه قرار گیرد. دوست زرنگ و باهوش شما با وجود زیرکی و هوشمندی بالایی که داشت اما هنر فراموش کردن خودش و کنار گذاشتن دانش قبلی و غرور دانستنش، موقع یادگیری دانش جدید را بلد نبود. اما این دوست معمولی شما چون در مقابل درسی که داده می‌شد مثل یک فرد تازه‌کار و مشتاق ظاهر شد توانست همه چیز را جذب کند. در حقیقت به همین دلیل است که در زندگی افراد معمولی بسیاری اوقات بسیار بهتر و قدرتمندتر از افراد باهوش ظاهر می‌شوند. یادگیری آنها در موضوع کاریشان عمیق و دقیق و جامع است. به همین خاطر موثر و کارآمد هستند. به همین سادگی."

s@rina
از
21 شهریور, 1394
اینو اتفاقی دیدم. وبلاگ یه پسری هست که برای تولد دوست دخترش میخواد تا 20 فروردین 1363 تا کامنت تبریک جمع کنه تا عشقش رو سوپرایز کنه تا الان بعد از گذشت بیست روز تنها 200-300 تا کامنت گذاشته شده. کار سختیه. باید یکی یکی بره توی وبلاگ ها یا توی فیسبوک از طریق پیغام های خصوصی این موضوع رو بگه تا بیان براش کامنت بزارن. از اعضای گروه اینترنتی منصور قیامت دعوت میکنم برن یه روزه اونو به خواسته اش برسونن و سوپرایزش کنن. تا یه کادوی تولدی هم از طرف گروه ما باشه برای این زوج عاشق alt

ملکی
30 خرداد, 1394
لیست غذاهای مقوی برای شفافیت و درخشندگی پوست همه‌ی خانم‌ها مشتاقند که پوستی درخشنده و زیبا داشته باشند، اما برای رسیدن به چنین پوستی، معمولاً به سراغ کرم‌های گران قیمت و دیگر محصولات زیبایی می‌روند. ولیکن شما هیچ احتیاجی ندارید تا پولتان را صرف چنین محصولات مصنوعی کنید! در این مقاله لیست غذاهایی را برایتان آورده‌ایم که می‌تواند پوست شما را درخشان کند. پیشنهاد می‌کنیم به مصرف آن‌ها روی آورید تا پوستی زیبا نصیبتان شود. غذاهای مناسب برای داشتن پوست شفاف و درخشنده ۱. شیر یک چیز عالی برای پوست و مو، شیر دارای ریبوفلاوین (ویتامین ب۲) است که گلوتاتیون را بازسازی می‌کند، آنتی اکسیدانی قوی برای ترمیم بافت‌ها. همچنین شیر یک منبع طبیعی برای ویتامین آ نیز هست، که به شما کمک خواهد کرد پوست و مویی زیبا بدست بیاورید. ۲. تخمه کدو تنبل تخمه کدو تنبل سرشار از روی، و اسیدهای چرب ضروری (همچون امگا۳، امگا۶ و امگا۹) می‌باشد و برای داشتن یک پوست زیبا، چیزی ایده‌ال است. شما می‌توانید آن‌ها را روی سالاد یا اسموتی‌تان بپاشید یا اینکه یک مشت از آن را بصورت تفریحی بشکنید! ۳. شکلات تلخ شکلات تلخ غنی از فلاونول کاکائو است، که به شما کمک خواهد کرد پوستی نرم و هیدراته بدست بیاورید. همچنین خون شما را تصفیه می‌کند و پوستی تمیز برایتان به ارمغان خواهد آورد. ۴. منداب منداب یک گیاه خوراکی و شامل ویتامین آ و گوگرد است که پوستتان را درخشان خواهد کرد. کلروفیل منداب، یک سم زدای قوی است. ۵. مرغ مرغ یک ماده‌ی غذایی سرشار از پروتئین است که برای رشد و ترمیم ایده‌آل پوست ضروری است. ۶. تربچه تربچه یک انتخاب عالی برای بدست آوردن پوستی زیباست. تربچه حاوی گوگرد، سیلیکون و ویتامین سی است، که به تقویت کلاژن، تحریک سیستم گردش خون، و تقویت پوستتان کمک بسزایی می‌کند. ۷. صدف خوراکی یک برنامه‌ی غذایی سرشار از صدف‌های خوراکی با کمک به حفظ سطح کلاژن پوست، به شما کمک خواهد کرد تا پوستی صاف، انعطاف پذیر و جوان کسب کنید. ۸. انواع توت توت‌ها سرشار از آنتی‌اکسیدان‌های گیاهی هستند که به شما کمک خواهند کرد تا از شر رادیکال‌های آزاد خونتان راحت شوید. همچنین از کلاژن پوست شما نیز محافظت می‌کنند. ۹. ماهی قزل‌آلا ماهی قزل آلا، با فراهم کردن روغن‌های ضروری برای پوست شما، پوستتان را درخشان و با طراوت نگاه خواهد داشت. ۱۰. تخم مرغ تخم مرغ یک ماده‌ی غذایی سرشار از ویتامین ب۲ است. تخم مرغ بعنوان جزئی اصلی از صبحانه به شما پوستی درخشنده خواهد بخشید. ۱۱. پنیر پنیر سرشار از سلنیوم است، این محصول لبنی رطوبت و خوش آب و رنگی را به پوست شما می‌دمد و آنرا شاداب و درخشان خواهد کرد. ۱۲. هویج هویج هم که پر از ویتامین آ است، به شما پوستی شاداب و سلامت خواهد بخشید. همچنین با مقدار زیاد آنتی اکسیدانی که دارد صدماتی که مسببشان رادیکال‌های آزاد بوده‌اند را نیز ترمیم می‌کند.

♚ Hossein ♚
4 اسفند, 1393
تو چه ماهی هستی ؟؟؟ ‫#‏فروردين‬: تو رابطش زود ميبخشه و مهربونه,داشتنش يعنى ارامش ‫#‏ارديبهشت‬: زياد عاشق ميشه ولى تو رابطه واسه عشقش چيزى از محبت کم نميذاره ‫#‏خرداد‬: تک پره و حسااااس دلشو نشکن,داشتنش يعنى دنيا ‫#‏تير‬: سخت گيره ولى عاشق بشه زندگيشم ميده ‫#‏مرداد‬: جونشم واسه عشقش ميده اما تو رابطه حسوده و عشقشو فقط براى خودش ميخواد ‫#‏شهريور‬: دير عاشق ميشه,ولى اگرم بشه يه دنيا حريفش نيست ‫#‏مهر‬: زندگيشو پاى عشقش ميذاره,صادق ترينه و زود رنج داشتنش يعنى خوشبختى ‫#‏ابان‬: دل پاک و وفاداره ‫#‏اذر‬: واسه عشقش ميميره و صبوره ‫#‏دى‬: هيچوقت عشقشو فراموش نميکنه,خيلى با وفاست ‫#‏بهمن‬: عاشقى بلد نيست ولى دلش و قلبش مهربونه با عمل عشقشو ثابت ميکنه ‫#‏اسفند‬: اگه عاشق بشه يه دنيا جلو دارش نیست

سارا امیری
6 خرداد, 1394
غرورت نمیذاره برگردی؟؟؟ میدونم! جوابمو نمیدی؟؟؟ میدونم! سکوت کردی؟؟؟ میدونم! محلم نمیزاری؟؟؟ میدونم! دستاتو بم نمیدی؟؟؟ میدونم! میرسه اونروزی که میخوای برگردی! تلفنو برمیداری. زنگ میزنی.بووووووووق...برنمیدارم...عصبی میشی و فحش میدی.باخودت میگی کلاس گذاشتم... روز دوم...زنگ میزنی.بووووووووق...برنمیدارم... با خودت میگی غلط بکنم دیگه بهش زنگ بزنم... روز سوم...رد میشی از جلوی کوچمون میبینی حجله ی یه بنده خدایی رو زدن سر کوچه!!! دلت میسوزه.میگی بیچاره جوون بوده...میای نزدیکتر...میگی چقد قیافش آشنا میزنه.. باز میای نزدیکتر...جوان ناکام؟؟اینکه منم!!!بالاخره برگشتی؟؟ببخشید...نمیتونم جلو پات بلند شم! آخه زیر خاکم!دیدی آخر خرابت شدم؟!دیدی همه چیزم خاک شد؟؟!عشقم!چه خوشگل شدی! چه مشکی بت میاد!!کاش زودتر میمردم...نه...گریه نکن..یادته روز رفتنت؟؟گریه میکردم... التماس میکردم میگفتم نرو؟؟روزای بعدش چی؟؟یادته؟؟ التماس میکردم برگردی؟گریه نکن... نمیتونم اشکاتو ببینم...چی دارم میشنوم!! التماس میکنی برگردم؟؟!!! :39- (24): عشقم...آروم باش...میدونم غرورت نذاشت که زودتر برگردی... :314- (34):

kiyan irani
11 تیر, 1394
ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﮔﺬﺷﺘﻢ، ﮔﻔﺘﯽ:" ﻗﯿﻤﺘﺖ ﭼﻨﺪﻩ ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ؟" ﺳﻮﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﮔﺬﺷﺘﻢ، ﮔﻔﺘﯽ:" ﺑﺮﻭ ﭘﺸﺖ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮﯾﯽ ﺑﻨﺸﯿﻦ!" ﺩﺭ ﺻﻒ ﻧﺎﻥ، ﻧﻮﺑﺘﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﭼﻮﻥ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺻﻒ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﻧﻮﺑﺘﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﭼﻮﻥ ﻗﺪﺕ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺯﺩﯼ ﺗﺎ ﺳﺮ ﻫﺮ ﭘﯿﭻ ﻭﺯﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺯﺩﯼ ﺗﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﺸﻮﯼ ﺟﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﮐﻨﯽ ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﻧﯿﮑﯽ ﮐﺮﯾﻤﯽ ﻣﻮﻗﻊ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺗﻮ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻣﻦ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺘﯽ:"ﺯﻫﺮﻣﺎﺭ!" ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﻋﻮﺍﯾﺖ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺎﺳﺰﺍﻫﺎﯾﺖ، ﻓﺤﺶ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﮎ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺣﻀﻮﺭ ﺗﻮ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﻨﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﯾﻮﻡ ﺑﯿﺎﯾﻢ، ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺷﻌﺎﺭﻫﺎﯼ ﺁﺏ ﻧﮑﺸﯿﺪﻩ ﻣﯿﺪﺍﺩﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺩﯾﻨﺖ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﯽ ﻣﺮﺍ ﺍﺭﺷﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺍﺭﺷﺎﺩ ﺷﻮﯼ! ﺗﻮ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﻜﺮﺩﻱ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻲ ﺯﻥ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺣﻤﺎﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﻜﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻲ ﺗﺮﺷﻴﺪﻩ ﺍﻡ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻪ ﺷﺪﯼ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﺍﻧﺤﺼﺎﺭﻃﻠﺒﯽ ﮐﺸﯿﺪﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ ﮔﻔﺘﯽ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺮﺍ ﺑﭙﺴﻨﺪﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻮﯾﻢ ﻭ ﺍﻃﻮ ﺑﺰﻧﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺧﻮﺵ ﺗﯿﭗ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﻏﺬﺍ ﺑﭙﺰﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﺮﺳﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺁﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﻭﻗﺘﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﻮﺷﮏ ﺑﭽﻪ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﮐﻦ، ﮔﻔﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﻣﺎﻝ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻃﻼﻗﻢ ﺑﺪﻫﯽ، ﮔﻔﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﻣﺎﻝ ﭘﺪﺭ ﺍﺳﺖ. ﺣﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺳﺖ؟؟؟؟

سعیده
8 خرداد, 1394
[img]http://alachikh.ir/file/attachment/2015/05/7273a4bd016f2a1a31d87d34ec503b64_view.jpg[/img] يك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود ، تصميم گرفت براي گذراندن وقت كتابي خريداري كند. او يك بسته بيسكويت نيز خريد. او بر روي يك صندلي دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد. در كنار او يك بسته بيسكويت بود و در كنارش مردي نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند. وقتي كه او نخستين بيسكويت را به دهان گذاشت ، متوجه شد كه مرد هم يك بيسكويت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شايد اشتباه كرده باشد.» ولي اين ماجرا تكرار شد. هر بار كه او يك بيسكويت برمي داشت ، آن مرد هم همين كار را مي كرد. اين كار او را حسابي عصباني كرده بود ولي نمي خواست واكنش نشان دهد. وقتي كه تنها يك بيسكوييت باقي مانده بود ، پيش خود فكر كرد: «حالا ببينم اين مرد بي ادب چه كار خواهد كرد؟» مرد آخرين بيسكويت را نصف كرد و نصفش را خورد. اين ديگه خيلي پررويي مي خواست! او حسابي عصباني شده بود. در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن كتابش را بست ، چيزهايش را جمع و جور كرد و با نگاه تندي كه به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست ، دستش را داخل ساكش كرد تا عينكش را داخل ساكش قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب ديد كه جعبه بيسكويتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده! خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد . . . يادش رفته بود كه بيسكويتي كه خريده بود را داخل ساكش گذاشته بود. آن مرد بيسكويتهايش را با او تقسيم كرده بود ، بدون آنكه عصباني و برآشفته شده باشد

s@rina
از
1 مهر, 1394
اين ادرس وب لاگمه هرکي مايل هست ببينه ممنون ميشم اگه کامنت هم بزاريد

موش موشی
2 اسفند, 1393
پسرايي که اهنگ پیشواز دارن . . . . . . . شمارتونو بزارین ببینم اهنگ کدومتون قشنگ تره به ته دیگ ماکارانی قسم اگه فکردیگه داشته باشم{-41-}{-15-}